زمزمه جويبار بود
درروزهاي مكرر خالي
حال
من مانده ام
و خروش يك اقيانوس

یادداشتهایی در مورد کوهنوردی و زندگی

یا رب خبر بیلرین می ٬ یار سندن!
( شعر «یار سندن» مختومقلی فراغی )
ترجمه :
اگر همچون خضر و الیاس در ظلمات روم
یا رب! آیا نشانی از تو خواهم یافت؟

آی درویش دیماه ۸۶
همسفربودن حس غریبی است، هیچ وقت نمی دانی چقدر دل می بندی اما مطمئنی که دلت تنگ می شود... شاید به خاطر آن حس غریبی که در تمام لحظه های یک سفر جاری است و شاید به خاطر این که می دانی هر سفر یک روزتبدیل به خاطره می شود و بعدها نمی دانی به یاد لحظه هایش لبخند بزنی یا یک دل سیر گریه کنی به خاطر تمام چیزهایی که محکوم به تمام شدند.

شیر کوه یزد
آخرین برنامه کوهنوردی با دانشگاه
نزدیک ترین خاطره ام خاطره ی قرن هاست
بارها به خون مان کشیدند
به یاد آر
...
کوچ غریب را به یاد آر
از غربتی به غربت دیگر
...
به یاد آر
تاریخ ما بی قراری بود
(شاملو)
دختران ترکمن عراقی
نگاه کن که من به کجا رسیده ام ،
به کهکشان
به بیکران
به جاودان ...
.
فروغ

کوه بیلی
خدا را ديدم قوز کرده با پالتو ي مشکي ِبلندش...
سرفه کنان در حياط از کنار دو سرو ِسياه گذشت
و رو به ايواني که من ايستاده بودم،
آواز که خواندم تازه فهميدم،
پدرم را با او اشتباهي گرفته ام !
حسين پناهي
متن اطلاعیه معماری شورای شهر لندن
پی نوشت :روزگار بدی شده!
* در ضمن به خاطر گرمای زیاد بهار:
یه دقیقه سکوت به احترام زمستان امسال
یک روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است عزیز:
" در سایه کوه باید از دشت گذشت "